ای بابا.....
بله، خبرای خوشی ندارم. باز خونه ای که قرار بود بگیریم، نشد! باز همه خیال بافیام الکی بود. نمیدونم واقعا چیکار کنم
از یه ورم یه مشکل دیگه واسم پیش اومده
آدم نمیدونه غصه ی کدوم رو بخوره.
این روزا درد دارم، یهویی میاد و میره. بعضی وقتا خیلی درد میکنه جوری که اصلا نه میتونم تکون بخورم نه میتونم حرف بزنم ، با اینکه شاید 40 ثانیه باشه ولی انگاری یه 10 دقیقه ای هست واس من
دوشنبه که رفتم چک آپ، ماما گفت که همه چی خیلی خوبه و سر نی نی هم خیلی اومده پایین. میترسم زودتر از وقتش به دنیا بیاد. راستی ازشم پرسیدم که چرا شماها سونو نمیکنید مثل ایران، ببینید همه چی اوکی هست یا نه که ایشون جواب دادند که ما یه هفته در میون که تو رو کنترل میکنیم و همهچی اونجوری هست که باید باشه اگه ما چیز عجیبی ببینیم یا نمودار بارداریت نورمال نباشه اونموقع باید بری دکتر سونوگرافی. گفت تازه سونوگرافی زیاد خوب نیست برای بچه، واسه همین ما یک بار ظن رو میفرستیم سونو مگه اینکه مشکلی پیش بیاد
. ول کن، مهم ایه جوجوم سالمه
. راستی گفته بودم مامانم اومده، داره فردا برمیگرده
باز من تنها میمونم. ولی دو هفته دیگه میاد باز دیگه پیشم میمونه. البته تو 24 متر 4 نفر خیلی سخته ولی چیکار کنیم، باید سر کرد
یا حالا تصمیم گرفتم اگه یه چیزایی حل شه تا موقع زاییدنم، برم خونه ی مامانم تا 40 نی نیم اونجا باشیم.
والا وضعمون بهتر که هیچ همش داره بدتر میشه! مشکل پشت مشکل. اعصابم داغونه این روزای آخر. توکل به خدا.
مامانی جونم و شوهر عزیزم دوستون دارم، مرسی که هوامو دارید


ای بابا.....
