شمارش معکوس
خوب دیگه رفتیم تو هفته ی 38 و خیلی به اومدن نی نیمون نمونده
دیگه پسملم خودمختاره و هروقت عشقش بکشه میاد بیرون
واسه همین ساک و وسایل خودم و نی نی رو آمده کردم که اگه خواست عجله کنه، همه چیز آماده باشه.
ماما میگفت یه دست لباس واسه نی نی کافیه چون توی بیمارستان خودشون لباس نی نی دارن و فقط واسه اومدن به خونه، خوبه که نی نی لباس تازه بپوشه و البته گرم. اینجا که هواش خیلی سرده و تازه تو شمال کلی برف اومده و میگن این پایینا هم به زودی برف میاد.
هنوز یه پالتوی خوب برات پیدا نکردم عزیزم . یه دونه که انتخاب کرده بودم و خیلی خوب بود، رفتم دیدم تموم شده تو بازار اینجا، حالا با بابایی قراره این هفته بریم یه بازار دیگه و اون چیزایی که میخوایم رو همه بخریم. تازه باید کلی خرید خونه کنیم که دیگه بعدنا وقت پیدا نمیشه.
تختتم هنوز وصل نکردیم اخه تختتو گذاشته بودیم خونه ی خاله ی بابایی .آخه ما همچینی جا نداشتیم . بابایی باید بره بیاره
بمیرم همه وسایلات اینور اونورن
. گند بزنن این ملت رو که آدم نمیتونه یه دونه خونه پیدا کنه. اه.
مامانی، باید تو هم طاقت بیاری، ایشالا خدا خودش بهمون کمک میکنه. 
ایشالا بچه ی ارومی باشی و زیاد گریه نکنی وگرنه همسایه ها شاکی میشن
همشون دانشجون و امتحانات دارن اون موقع
توکل به خدا

اینم لباسات واسه بیمارستان گلم. ایشالا سالم به دنیا بیایی. واسم دعا کنید چون قراره طبیعی زایمان کنم.


شمارش معکوس
