من و ایلیان
سلامی دوباره
همگی خوبید؟ اونایی که نینی دارن خوبن؟ بردیا کوچوله ی ما چطوره مامان آزاده؟ خیلی ازش بیخبر شدم همچنین کوروش جون و بقیه نی نیا با مامانا
وای بچه داری چه سخته هااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا، نمیدونم قدیمیا چرا گفتن بچه رو بذار زیر دست و پاهات خودش بزرگ میشه؟خدارو شکر مامانم پیشمونه وگرنه من و شهرم نمیتونستیم هیچ کاری کنیم. واقعا ازش ممنونم توی این جای کوچیک، با اینکه راحتی خونه ی خودش رو نداره ولی باز ... قربونت برم مامان جونم ایشالا جبران کنم.
راستی اغا تا میخوام عکس ایلیان رو بذارم جایی همه بهم حمله میکنن که نه! چشم میزنن! عجبا! بابا بسپرید به خدا، اون محافظ نی نیامونن. حالا این اسهالی نی نی هم انداخته بودن گردن من که اره عکسشو دادی به این و اون، حالا همش میگم خو به خودمونیا فرستادم! بابا خو من در پوست خود نمیگنجم! یعنی یکی از فامیلا چششون شوره؟

حالا اینارو بیخیال! میگفتم بچه داری سخته! من اصلا تا 3 روز اول نمیتونستم بغلش کنم اینقدر میترسیدم یه چیزیش بشه! اخه تو عمرا بچه کوچولو بغل نکرده بودم، بعد یاد گرفتم الان بلندش میکنم یا رو شونه هام میذارمش ولی تا الان پوشاک یا لباساشو عوض نکردم و فقط بابایی با مامان اینارو انجام میدن. لبته من همش رو تخت دراز کشیدم به خاطر بخیه هام.
دیروزم باز رفتیم بیمارستان واسه کنترل ایلیان اغا. همه چی خوب بود شکر خدا، ولی من نه زیاد. البته میگفت بخیه هات خوبن و اینا ولی من درد دارم، نمیتونم قشنگ بشینم یا دراز بکشم یا راه برم
واسه زخم سینه ها هم واسم پوماد دادن با یک چیز پلاستیکی ژله ای مانند که میذاری رو نوک میمی و نینی میتونه از رو اون شیرو بمکه. خیلی چیز باحالیه، جلوی زخم گرفتن رو میگیره ولی چون دیگه مال من زخم شده تا خب شدنش درد میکنه کلا
والا فکر میکردم کل درد واسه موقع زایمانه نگو بعدش بدتر از اون اصلیست. الان به ایلیان شیر دادم و خوابوندم گفتم یه سریم بزنم اینجا
امشب یه 4 ساعتی خوب خوابیدم، توی یک هفته همینو خوابیدم، دیروزم کلی تب داشتم و شروع کردم به لرزیدن، امشب هم همینظور شدم. میگن مال شیر سینه هاته که داره عوض میشه!
خوب من فعلا برم مامانم دیونم کرد به زور میخابونه منوو، بیچاره خودش اصلا نمیخوابه، میبینمشا عذاب وجدان میگیره منو
میام به تک تک وبلاگای شما سر میزنم به زودی
فدای شما
مامان ایلیان


من و ایلیان
