اولین روز تنهایی من و ایلیان بالام
سلام
مامانم امروز رفت و من و ایلیان تنها موندیم. فعلا استرس وجودمو گرفته، خوب اولین بار من و پسری باهم تنها هستیم .
خانومای خوب، مامانای مهربون ببخشید نتونستم هنوز به نظراتتون جواب بدم، خداییش وقت نکردم، همینارو هم به زور میام مینویسم. امشب اغا ایلیان واقعا شکم درد داشتا!! بیچاره یه ذره هم نخوابید، امروز هم پیچ شکم داره ولی نه به اندازهی دیشب، اصلا شب یلدا فراموشمون شده بود.
الانم بالام حانم خوابیده، حالا قشنگیش تو اینه که آغای ما اصلا تو تختش نمیخوابه! یه دونه بالش نرم و بزرگ من داشتم که این شده تخت ایلیان، رو اون نباشه خوابش نمیبره!
راستی خودمم عفونت گرفتم، هفته ی پیش دکتر بودما ريال فرص هم مصرف کردم ولی خوب نشده و بدتر شده، امروز زنگ زدم بیمارستان گفتن بیا اورژانس دیگه منم حوصله نداشتم گفتم فردا میام، اخه تب هم میگیرم، یهویی از سرما بدنم میلرزه با اینکه کلی هم عرق میکنم. بخیه هام یه ذره خوب شدن ولی هنوز مونده...
راستی هفتهی اخری که ایلیان رو باردار بودم وزنم رسیده بود به 70 کیلو، قبلنا یعنی اوایل بارداری من 49 کیلو بودم! الانا شدم 57 کیلو. هنوز رنگم پریدست، سفید عین گچم. اصلا اشتها به غذا و اینا ندارم، یعنی میترسم چیزی بخورم و به ایلیان نسازه و شکم درد بگیره! الانم که مامانم رفت کیه دیگه غذا درست کنه؟ شوهرمم سر کاره، قراره از فردا چند روزی تعطیلی بگیره، بیچاره اون کل روزا رو 3 ساعت هم نمیخوابه، موندم چجوری میره سر کار.
راستی پیشرفتای اغا ایلیان رو بگم، الانا این کوچولو تا پتو رو میندازی رو پاهاش، همچینی پاهاشو میکوبه بالا زمین که پتو 1 متری ازش دور میشه، وقتی هم میخوام شیر بدم با دستاش خودش میخواد سعی کنه که ممو رو بذاره دهنش! سر همینم کلی دعوا میکنیم، اخه به جا اینکه بذاره دهنش هی میبره این ور اونور، واس همین جفت دستاشو میگیرم بعد شیر میدم. البته شیر خودمم میدوشم و بیشتر شبا تو شیشه شیر بهش میدم یا وقتایی که میمی رو خوب نمیگیره، البته شیر کمکی هم دارم ولی ترجیع میدم شیر خودمو بدم، اون یکی یه ذره شکمش رو سفت میکنه. تازه وقتی ارومه و باهاش حرف میزنی، قشنگ گوش میده به حرفات و چشاش همش دنبال نوره! مخصوصا تلویزیون، فک کنم کم کم رنگ ها رو میبینه .
یه چیز جالبشم اینجاست، وقتی ایلیان شکم درد داره، میارمش بغل خودم بخوابه، زیاد خودشو پیچ نمیده و اروم میخوابه ولی تا میذاریش رو جاش، شروع میشه! حتی چند باری خواب ایلیان رو دیدم که باهام حرف میزنه، دیشب تو خوابم میگفت مامان من رو پاهای تو اروم میشم! میگفت من خواب بد میبینم. خیلی واسم عجیبه که این خوابارو میبینم. چی بگم والا...
اها تازه، کم کم پاهاشو هم داره سفت میکنه فداش شم.
دوست دارم زود چهلشم بگذره، که یه ذره حالش بهتر شه.منم یه ذره بتونم بخوابم! بی خوابی داره دیونم میکنه.
خوب ایشالا میام و به همتون سر میزنم. فدای همه ی شماها


اولین روز تنهایی من و ایلیان بالام
