پسمل خوشملم ایلیانپسمل خوشملم ایلیان، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 13 روز سن داره

نی نی خوشگل من، ایلیان

عکس های پسرم در اولین سنوگرافی

میخوام همین دو عکس که از پسرم دارم رو براتون بذارم. اولین سنوگرافیم بود و یعنی اخریش. هرچی میگم یه بار دیگه سنوگرافی کنید میگن نه! خوب اخه من دلم میخواد ببینم جوجوم بزرگ شده یا نه! راستی تو این عکس یک چیز جالب هم میبینید، اگه فهمیدید چیه !!!!! راستی این عکسا تو 5 ماهگیم بود       مامانی فدات بشه گل پسرم. منو بابایی خابتو دیده بودیم. هردوتامون تو خابمون تو رو یه شکل دیده بودیم. عجیبه نه؟! بابایی میگه تو بیشتر شبیه من میشی، چشم گنده میشی ولی بیشتر نینیا به باباشون میرن که البته بابای توهم ناز و جیگره ولی من جیگرترم اعتماد به نفس رو داری جوجو؟ فدات بشم، داری هی بزرگ تر میشی این هفته های آخر. اخه د...
14 آبان 1392

سرما خوردگی مامانی و نی نی

سلام من و نینی سرما خوردیم شدید، آخرش بابای سرماییشو داد به ما. بمیرم پسملم، امروز معلومه خیلی بیحالی، خیلی کم تکون میخوری. البته مامانیم بی حال تر از تو. وقت نکردم مطالبی رو ترجمه کنم. ایشالا بعدنا جبران میکنیم. من و نینی بریم استراحت کنیم. شب همگی بخیر       ...
11 آبان 1392

بابای مریض

وای وای وای بابایی بدجوری سرما خورده بیچاره چشاش بالا نمیاد و تب شدید داره. خیلی ازش بعیده سرما بخوره همشم میگه نزدیک من نیا وگرنه تو و پسرم سرما میخورید ولی وقتی من سرما میخورم میاد پیشم و زود زود نوازشم میکنه، وقتیم بهش میگم برو اونور تا مریض نشی، میگه هرچی از دوست رسد نیکوست به جاش من واسش سوپ درست کردم، چایی گیاهی دم کردم واسش. فردا میخوام براش سوپ بلغور درست کنم، یه چند کیلو پرتقال هم بگیرم که ویتامین ث بگیره ! وای راسی فردا فک نکنم بابای با این وضع بتونه باهامون بیاد بیمارستان، آخه فردا  یه گروه جمع میشیم، زنای حامله با شوهرشون، بعد بهمون یاد میدن چجوری موقع زایمان نفس بکشیم و چطوری به نی نی شیر بدیم، به بابا ها هم یاد م...
7 آبان 1392

امروز من

امروز خیلی احساس خستگی میکنم. جوجومم که ماشالا یه ذره اروم نمیخوابه همش این ور اونور میشه. فک کنم فشارم رفته بالا خیلی گرممه و عرق کردم. نیم ساعتی میشه نشستم و داشتم یه صفحه ی بزرگ رو ترجمه میکردم ، یعنی اینجا تایپ میکردم که یهویی نمیدونم دستم به کجا خورد همش پاک شد، دیگه نشد برشگردونم. اعصابم داغون شد ! راسی من خیلی سختمه برم بیرون پیاده روی کنم، یه چند قدم که میرم کف پاهام انگاری داره میترکنن، راسش جورابای طبی رو امتحان نکردم . دکترمم هی میگه باید راه بری که زایمانت آسونتر بره جلو ولی چه کنیم که نمیشه! وای خدا نکنه بخوام 20 دقیقه ای را برم دیگه کف پاهام تاول میزنه. فردا هم تازه وقت چک آپ دارم، موندم چجوری برم!!! زیاد دور نیستا، با پا...
5 آبان 1392

اولین پست مامانی

سلام من یک مامان 24 ساله هستم با شوهرم که 30  سالشه. الان تو هفته ی 35 هستم یعنی اگر همه چی ایشالا خوب پیش بره، 4 هفته دیگه پسرمون به دنیا میاد. شخصا از زایمان خیلی میترسم، الانا یک ذره بهتر شدم ولی چند ماه پیش از ترس زایمان دیونه شده بودم تا اینکه حرف زدن با کلی دکتر و ماما و البته خوندن کتاب هایی که بهم پیشنهاد شده بود، یک ذره به خودم امیدوار شدم و البته نباید فراموش کرد که وجود شوهرم واقعا بهم روحیه میده. قراره یک زایمان طبیعی داشته باشم و شوهرم قول داده تا آخر پیشم باشه! دوران بارداری خیلی خوبی نداشتم و باید بگم اوایل هیچ حسی نسبت به نی نی نداشتم که البته دکترا میگفتن کاملا عادی هست و  امکان داره حتی بعد تولد هم بعضی ها...
5 آبان 1392