پسمل خوشملم ایلیانپسمل خوشملم ایلیان، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 16 روز سن داره

نی نی خوشگل من، ایلیان

آخرش پیدات کردم!

بله بالاخره واسه آغا پسرم بعد مدتها گشتن واسه پالتو مورد علاقم، آخر سر امروز پیداش کردم و خریدیم. هرچند گرون بود ولی می ارزه! این پالتوت عزیزم خیلی گرم و خوبه، یعنی واسه زمستون اینجا عالیه! اندازشم از 0 تا 6 ماهست که اینشم عالیه، اخه زمستونای اینجا دراز مدته! حالا خوبیه این پالتو چیه که من فقط همینو میخواستم واست بگیرم؟ و اصلا پالتوی دیگه ای نمیخواستم. پایین پالتو که میبینید یه خطه، اون خط با زیپ به هم وصل شده که شکل کیسه خواب رو به خودش گرفته که مخصوص نی نی های کوچیک 0 تا 3 ماهست. که راحت بتونید پاهای کوچیکتونو اینور اونر کنید. ولی وقتی بزرگتر شدی زیپو باز میکنی و هرکدو رو به لایه زیری خودش میبندی که میشه مثل دو تا پا که واسه 3 تا 6 م...
27 آبان 1392

داستان اومدن نی نی من به دل مامانیش.

میخوام از خودم بگم و روزی که فهمیدم باردارم   تو پست اول هم نوشته بودم که من 24 سالمه و یه بزرگ شده ی کشور سوئد هستم. نوشتن فارسی رو تا حدودی تو ایران بلد بودم ولی وقتی اومدیم اینجا دیگه از یاد رفت تا وقتی که تو 17 سالگی شروغ به رفتن چت رومای ایرانی کردم و فارسیم پیشرفت پیدا کرد. داداش کوچولوم که دو ماه دیگه میشه 18 ساله اصلا فارسی نه میفهمه نه بلده حرف بزنه . شوهرم در اصل تبریزیه و تقریبا 5/6 سالیه اومده اینجه و ما همدیگرو تو جشن چهارشنبه سوری دیدیم که حالا بعدنا باهم دوست و ایناشدیم و تبدیل به ازدواج و اینا شد ما دقیقا1 سال و 2 ماهو نیم هست که عقد کردیم البته بعد عقدمون سریع رفتیم زیر یک سقف و زندگیمون رو شروع کردیم. نمیخواست...
26 آبان 1392

شمارش معکوس

خوب دیگه رفتیم تو هفته ی 38 و خیلی به اومدن نی نیمون نمونده دیگه پسملم خودمختاره و هروقت عشقش بکشه میاد بیرون واسه همین ساک و وسایل خودم و نی نی رو آمده کردم که اگه خواست عجله کنه، همه چیز آماده باشه. ماما میگفت یه دست لباس واسه نی نی کافیه چون توی بیمارستان خودشون لباس نی نی دارن و فقط واسه اومدن به خونه، خوبه که نی نی لباس تازه بپوشه و البته گرم. اینجا که هواش خیلی سرده و تازه تو شمال کلی برف اومده و میگن این پایینا هم به زودی برف میاد. هنوز یه پالتوی خوب برات پیدا نکردم عزیزم . یه دونه که انتخاب کرده بودم و خیلی خوب بود، رفتم دیدم تموم شده تو بازار اینجا، حالا با بابایی قراره این هفته بریم  یه بازار دیگه و اون چیزایی که میخوایم...
25 آبان 1392

ای بابا.....

بله، خبرای خوشی ندارم. باز خونه ای که قرار بود بگیریم، نشد! باز همه خیال بافیام الکی بود. نمیدونم واقعا چیکار کنم از یه ورم یه مشکل دیگه واسم پیش اومده آدم نمیدونه غصه ی کدوم رو بخوره. این روزا درد دارم، یهویی میاد و میره. بعضی وقتا خیلی درد میکنه جوری که اصلا نه میتونم تکون بخورم نه میتونم حرف بزنم ، با اینکه شاید 40 ثانیه باشه ولی انگاری یه 10 دقیقه ای هست واس من دوشنبه که رفتم چک آپ، ماما گفت که همه چی خیلی خوبه و سر نی نی هم خیلی اومده پایین. میترسم زودتر از وقتش به دنیا بیاد. راستی ازشم پرسیدم که چرا شماها سونو نمیکنید مثل ایران، ببینید همه چی اوکی هست یا نه که ایشون جواب دادند که ما یه هفته در میون که تو رو کنترل میکنیم و همهچی او...
22 آبان 1392

حرفای خودمونی

امروز از یه بابت هایی خوشحالم، آخه دایه جون ( مامان من) اومده کاملا بدون اطلاع قبلی. مامانم تو یک شهر دیگه زندگی میکنه متاسفانه. آرزوی هردوتامونه یه روز باهم یه جا زندگی کنیم. آخه  من تک دخترشم و به هم خیلی وابسته ایم. بگذریم حالا. واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای نمیدونید دیشب، نصفه شب یعنی، وای یهویی یه دردی اومد سراغم که خدا خودش میدونه! ول هم نمیکرد که. شوهری هم با صدای ناله ی من پا شد از خواب حالا هی فکر میکرد من تو خوابم و دارم خواب میبینم. منم که اصلا نمیتونستم حرف بزنم. اشک از چشام سرازیر بود خلاصه تا اینکه ول کرد. دیگه نیومد، ولی خیلی ترسیدم. راستی من امروز یعنی چند ساعت دیگه وقت چک آپ دارم. من باید از این ماما ...
20 آبان 1392

اولین چشن روز پدر

سلامممممممممممممم امروز روز پدره و شوهری عزیزم برای اولین بار روز پدر رو با نی نی و مامانی جشن گرفت. من و نی نی واسه بابایی کیک درست کردیم حالا ایشالا سال بعد نی نی خودش واس باباش کادو هم میگیره. بابایی جون دوست داریم. واسه همه زحماتت ازت ممنونین اینم از کیکی که واس بابایی درست کردیم   ...
19 آبان 1392

باز دکوراسیون و مبلمان

سلام. امروز حالم بهتره کل روز نشستم و تو این سایتهای مبلمان و دکوراسیون میچرخم و نظرم در مورد اون مبلمان های قبل تغییر کرده این برای بالای اتاق. مبل انگلستانی بهشون میگن. من که خیلی خوشم اومده ازش. شبیه ناهار خوریه که میخوام بگیرم. اینم برای سمت راست از رو به رو که نگا کنی. ولی قهوه ای چون میخوام یه حالت گرم به خونه بدم. اگه توجه کنید همون جنس و طرح مبلمان انگلستانیه ولی فرم و مدلش از بالایی فرق داره. اینم واسه سمت چپ. بعد میخوام اینا رو با بالش های  طرح دار قهوه ای ، سیاه ، سفید و آجری رنگ تزیین کنم همچنین با اون روکش های رنگی که روی دسته ی کاناپه ها میذارن. روکش ها رنگ آجری باشن بهتره.  با یه میز قشنگ فهوه ...
18 آبان 1392

بابایی خوب تو و همسفر و عشق زندگی من

نی نی جونم، جو جوی خوشملم، نازنازی من و بابایی میخوام بگم بابایی الحق برات کم نمیذاره دورش بگردم خیلی به فکرته قدرشو باید بدونی هردوتان تیکه ای از جونمید خیلی دوستون دارم از خدا میخوام هیچ وقت زندگی قشنگمون از هم نپاشه پس فردا روز پدره! ای کاش بودی  و اولین روز پدر رو چشن میگرفت با حضور تو ولی اشکال نداره، الان خوب بابا به حصاب میاد دیگه پس از طرف خودم و خودت یه کیک خوشمزه و خوشکل واسش درست میکنیم از اون کیکایی که فقط واس مناسبتاش درست میکنم باید بیشتر حواسم به بابایی باشه! بیچاره سخت داره کار میکنه از اونورم درس میخونه از این طرفم همش تو فکر من و توه! مشکلاتمونم که بماند ولی اصلا به رو خودش نمیاره که مبادا من ناراحت شم...
17 آبان 1392

دلخوشی

سلام به همگی خانوما واسمون دعا کنید مشکلمون حل شه اگه خدا بخواد و دعای شما و مارو قبول کنه و این خونه ی که حالا دیدیم رو نصیبمون کنه، خیلی خوب میشه. ما خیلی وقته دنبال خونه ایم، خریدنی نه ها! اجاره ای ولی همونم پیدا نمیشه. لعنت به این مملکت اروپایی خلاصه من و شوهری خودمون تو 24 متر زندگی میکنیم. یک اتاق دانشجویی که همه چی توش قاطیه ولی خوب چون داریم نی نی دار میشیم ، مجبوریم قبل از اینکه بیرونمون کنن خودمون مثل آدم حسابی ها از اینجا بریم حالا به هر دری زدن و دعا و نذر و از اینا یه خونه فعلا پیدا شده که درخواست دادیم واسش ولی هنوز معلوم نیست بهمون بده یا نه! اجارش خدا تومنه! ولی ناچاریه ، خدا کنه حداقل اونو بتونیم بگیریم. سیستم اینجا ...
17 آبان 1392