معذرت خواهی
سلام به همگی
واقعا شرمندم اگه به کامنتاتون جواب نمیدم یا اینکه نمیام پست بذارم، راستش اصلا وقت نمیکنم بیام، اگرم بتونم میام به وب شماها و نینیاتون رو میبینم.
خوب صریح وضعیت ایلیان رو براتون توضیح میدم
پسر گلم دیگه به کل از می میا دست کشید و منم هر 3/4 ساعت واسش شیر میدوشم، دیگه ماشالا داره بزرگتر میشه و بیشتر میخوره و منم واقعا شیرم نمیکشه، یعنی شیرم کمتر شده از قبلنا ولی سعی خودمو میکنم. پسملم خیلی ارومه اگه سیر باشه و خوب خوابیده باشه، با همه جور میشه و میخنده و حرف میزنه، تازگیا کم کم خنده هاش صدا دار شده و خوابشم خوب شده، یک بار تو روز رو زیاد میخوابه که اصولا 8/9 شب میخوابه تا 2/3 نصفه شب بعد شیر میخوره و دوست داره بشینه و حرف بزنه ولی میخوابونمش تا صبح. واسه خوابوندنشم دیگه تاب دادن نمیخواد همین کنارش دراز میکشم و دستم رو میذارم رو سینش تا بخوابه.
ماشالا بزرگ شده و بدنش رو سفت شده فقط سرش یه ذره مونده که سفت سفت بشه، خیلی بغل دوست داره و عاشق تلویزیونه، تازه با تلویزیون هم حرف میزنه یعضی وقتا.
ولی خیلی زود به زود سرما میخوره بیچاره، بمیرم من، یعنی کافیه یکی از دوور از کنارش رد بشه دیگه گرفته، ولی باز گریه اینا نمیکنه ولی بیحال و خسته میشه.
من شرمندتونم چند باری عکس ایلیان رو گذاشتم ولی مجبور شدم بردارم به دستور مامانم و بابایی و اینا، اخه هربار مریض میشه ، اینا هم میذارن گردن من. با اینکه من دلم روشنه هردفعه که میذارم، تازه کلی عکس های خوشکل گرفتم با پاپیون و شلوار جین و اینا، قربونش برم همه رنگ لباسی بهش میاد، وای باورتون نمیشه روزی 3/4 بار باید لباساشو عوض کنم، کوچیک تر که بود به 7/8 باری میرسید، حالا هی میگن اینقدر لباس نخر کوچیک میشه
از وضعیت خودمم بگم : هنوز که 2 ماهو نیم از زایمانم گذشته ولی حالم خوب نشده به کلی، هر روز این دکتز اون دکتر ،میگن رو به بهبودی هستی ولی هنوز درد دارم. خوابمم هنوز خوب نشده اخه هی باید شیر بدوشم، خیلی استرس اوره، اخه وقتایی که بیدار باشه همش نمیرسم بدوشم قشنک و اون موقع ها زود به زود گشنش میشه اخه تعرک زیاد داره، روزی یک وعده بهش شیر خشک میدم اونم اگه نرسیده باشم مال خودم رو بدوشم. یک هفته ای میشه مادرم اومده و کلی ایلیان خوشحاله و قراره فردا برن حالا شاید اگه بابایی بذاره شاید ماهم رفتیم باهاشون. اخه بابایی صبح تا نصفه شب سر کاره و ما همش تنهاییم.
راستی قراره 3 ماهه دیگه برگردیم ایران، لبته هنوز شناسنامه و پاسپورت ایلیان درست نشده . دو تا عروسی دعوتیم با دو تا جشن که یکیش جشن ختنه ایلیان جونمه. یه دو هفته دیگه امپول 3 ماهگیش رو میزنن و یک متهه دیگه امپول 6 ماهگیش رو، چون ما میایم ایران واکسنش رو جلو انداختن ، اخه گفتن وگرنه حق نداره بره. هفته ی بعد هم یه مراسم دعوتیم باید پسملم رو کلی خوشتیپ کنم البته رفتن به اینجا اونجا با ایلیان خیلی سخته حالا نمیدونم اونجا رو چیکار کنیم.
راستی نینیاتون ماشالا روز به روز بزرگتر و شیرینتر میشن، هردفعه میام به همتون سر میزنم، شاید وقت نکنم کامنت بذارم ولی بدونید واقعا بهتون سر میزنم و وضعیت نینی هاتون رو دنبال میکنم.
دوستون داریم
مامان و ایلیان


معذرت خواهی
