به سلامتی
سلام به همه
خبر خوبمون اینبار وصل شدن اینترنتمونه ! صلوااات! بعد کلی خدا بهمون یک اینترنت همیشگی رسوند
دوستای گلمون متاسفانه نتونستم بهتون سر بزنم ایشالا دیگه همیشه پیشتونیم البته اگه ایلیان بذاره ! مرسی از نظرای خوبتون. ولی خوب نمیرسم بهشون جواب بدم.
از ایلیان شیطونی بگم براتون که پدرم رو دراورده 
مهمترینش اینکه چند روزیه اصلا نمیخواد غذا بخوره! هرچی بهش میدی تف میکنه بیرون! دیگه با هزار شکلک، دلقک بازی و .... تا یه ذره بخوره. نمیدونم چرا اینجوری شده. میوه رو قشنگ میخوره با شیر ولی غذا نه!
حرف کسیم گوش نمیده! انگار نه انگار داری باهاش حرف میزنیا، خودشو برات لوس میکنه یه خنده ای میاره رو لباش همینکه بهش میخندی دیگه تمومه !
پدره پریزای خونه رو دراورده! با میز تلویزیون پا میشه، بل شوفاژاو با مبلا یعنی فقط و فقط دارم داد میزنم : ایلیییییییااااااااااااااان نه! اونجا نه! ایلیان نکن مامان! ایلیان دست نزن مامان! ابرومون پیش در و همسایه رفته
خدا نکنه یه کیف گیرش بیوفته همه چیزو میاره بیرون، یا کاغذ و دستمال کاعذی به دستش بیوفته، یهویی میبینی کل اتاق شده تکه های کاغذ
تنبلیشم سر جای خودش! که هنوزم اقا شیشه شیرش رو نمیگیره! داره میشه 9 ماه هنوز نمیخواد خودش شیر بخوره! نه فقط اون، اصلا حال نداره خودش چیزیو دست بگیره بذاره دهنش! غذا رو میذارم جلوش میگم یاد بگیره اغا تنها دهنش رو میاره جلو، دستاشم میبره عقب! شیشه شیرش رو میدم دستش میندازه اونور تازه گریه هم میکنه!
ولی از یه لحاظای دیگه زرنگه! ماشالا خودش دستشو میگیره به مبلا و راه میره! از این سر مبل تا اون سر مبل، یا با کمک شوفاژا را میره.
متاسفانه موبایل ندارم عکس بگیرم ازش و بذارم اینجا. یه تیپایی میزنه وروجک با باباش میره بیرون!
راستی اینو بگم، اغا وقتی میخوام سوار اتوبوس شم دیگه واویلا! هرکی کنارش باشه باهاش حرف میزنه اونم با صدای بلند. مخ طرف رو میخوره. اگه یارو هم محل نذاره که دیگه بدتر!
میره بغل همه کس! اصلا لازم نیست طرف بگه بیا بغلم! خودشو همینجوری پرت میکنه طرفش! میگم اخه بابا شاید یارو نخواد بغلت کنه، زوریه مگه؟
با ادم بزرگا و بچه های از خودش بزگ تر قشنگ جور میشه ولی با نی نی های همسن خودش اصلا! طرفشون نمیره! یه روز بردمش پارک داخلی همین مال پاساژ اینا. بعد بردمش قسمت نی نی های کوچمولو که همسن خودش بودن. این ایلیان شلوغ شده بود موش اونجا، طرف بچه ها اصلا نمیرفت به جاش خودش رو قل میداد بغل ماماناشون
نمیدونم این چجوری 4 ماه دیگه میخواد بره مهد
باید بیشتر ببرمش اونجا یه ذره عادت کنه 
بله دیگه اینجوریا یعنی خلاصه این چند وقته، اگه بخوام ریزبینی کنم وقت زیاد میبره
ایشالا دفعه ی بعد عکس میذارم. داداشم ازش کلی عکس گرفته ولس بهم نداده هنوز، هروقت داد سریع میام میذارم
فداتون بهتون زووود سر میزنم. مرسی از همه شما مهربونا


به سلامتی 




