وای که امروز روز بدی بود از دیروز جوجوم زیاد تکون نمیخورد، اب یخ خوردم، شیرینیجات خوردم و کلی با شیکمم ور رفتیم ولی نینیم انگاری حال و حوصله نداشت. تا امروز صبح دیگه بابایی گفت زنگ بزنیم بیمارستان که زنگ زدیم و گفتن بیایید تا چک کنیم خلاصه من و بابایی را افتدیم و رفتیم. نمیدونم چه حکمتیه هردفعه میرم بیمارستان شیطونیت گل میکنه نوار قلب هم ازت گرفتن و خیلی خوب بود، خانوم دکتر هم سونوگرافی کرد و گفت ماشالا نینیتون قوی و از من و تو سالم تره. همه چی هم کاملا نرماله داشتیم پسملم؟ با من از این شوخیا نکنا خلاصه تو بیمارستان پسمل خان کلی لگد و اینا زد. بعد به خانوم دکتر گفتم که صبح دورو بر 5 من کلی ازم خون رفت ولی نمیدونم خون کجام بود اخه راستش ...