پسمل خوشملم ایلیانپسمل خوشملم ایلیان، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

نی نی خوشگل من، ایلیان

وای

اوا پست هام پاک شدن، دستم خورد وای ببخشید اصلا نمیرسم بیام اینجا، مگه اصلا میذاره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بذازید یه کم بگذره شاید وقتی پیدا شد میام میان نگران نباشید، فعلا حالم بدههههههههه. واسم دعا کنید زود خوب شم.   ...
19 آذر 1392

نی نی داره میاددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد

جو جووووووووووووووووووووووووووو داره مـــــــــــــــیـــــــــــــــــــــااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااد   الان خون اومد. زنگ زدیم بیمارستان گفتند فعلا خونه بمون و کلی غذا اینا بخور، اگه دردات به اوج رسید زنگ بزن که اتاق رو حاظر کنیم. خانومااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا دعا کنید.نی نیمون داره میاد هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
12 آذر 1392

هنور انتظار

باز سلام. من باز اومدم ولی هنوز بدون نی نی. نمیدونم این وروجک چرا از اون تو دل نمیکنه بیاد بیرون آخه.. اصلا نمیتونم راه برم. دیروز رفتم پیش ماما تازه پیاده ولی نصفه راه میخواستم گریه کنم. با هر قدمم دردم میگرفت. ازش خواستم یه معاینه بکنه ببینه چقدر باز شدم ولی این کارو نکرد البته مامای خودم نبود وگرنه اون مهربونه. راستی مامانمم دیروز اومد پیشمون آخرسر! مردم تا اوردمش شوهری هم بیچاره بعد از یک هفته تونست با خیال راحت بره سر کار. اخه کل این هفته پیش من بود دیگه خلاصه هممون منتظریم این اتفاق مهم بیوفته و یه نفس راحت بکشیم ایشالا پست بعدی رو با عکسهای نی نیم میام. راستی واقعا از همه ی مامانا ممنونم که از ما غافل نمیشن. فدای خودتونو ...
9 آذر 1392

وای نزدیک شدیم

سلاااااااااااااااااااام. از هتون ممنونم که بهمون سر میزنید وای نمیدونید اصلا کلا خستم. اصلا این هفته احساس میکنم چندین هفتست که دو ماراتون میرم، اینقدر بدنم کوفته و خستست باور کنید حتی نمیتونم یه سفره رو جمع کنم امروزم باز رفتم دکتر واسه سنوگرافی البته از رحمم که ببینن جفت کجاست و اون خونریزیا مال چیه که خدا رو شکر خانم دکی گفت که خونریزیت مال همون هومورویدته، رحمتم کاملا خوبه، کله ی بچه هم خیلی کامل و خوب اومده پایین. نشونم داد وای کله بچه فاصله ی چندانی با دهانه ی رحمم نداشت گفتم یعنی اینقدر اومده پایین گفت بله تازه 2 سانتی متر هم دهانه ی رحمت باز شده اینو که گفتا با صدای بلند گفتم: یعنی این هفته میاد بیروووووووووووووووون؟ گفت ن...
6 آذر 1392

حالم بده و خسته

وای که امروز روز بدی بود از دیروز جوجوم زیاد تکون نمیخورد، اب یخ خوردم، شیرینیجات خوردم و کلی با شیکمم ور رفتیم ولی نینیم انگاری حال و حوصله نداشت. تا امروز صبح دیگه بابایی گفت زنگ بزنیم بیمارستان که زنگ زدیم و گفتن بیایید تا چک کنیم خلاصه من و بابایی را افتدیم و رفتیم. نمیدونم چه حکمتیه هردفعه میرم بیمارستان شیطونیت گل میکنه نوار قلب هم ازت گرفتن و خیلی خوب بود، خانوم دکتر هم سونوگرافی کرد و گفت ماشالا نینیتون قوی و از من و تو سالم تره. همه چی هم کاملا نرماله داشتیم پسملم؟ با من از این شوخیا نکنا خلاصه تو بیمارستان پسمل خان کلی لگد و اینا زد. بعد به خانوم دکتر گفتم که صبح دورو بر 5 من کلی ازم خون رفت ولی نمیدونم خون کجام بود اخه راستش ...
5 آذر 1392

نظر سنجی اسم پسملم

سلام به همه ی دوستای گلم که میان و به من و نی نی توشیکمم سر میزنن از نظرای خوشکلتون و دعاهاتونم خیلی ممنونم چیزی نمونده به زایمان ، ایشالا همینکه به دنیا اومد به باباش میگم زود بیاد اینجا و عکسش رو بذاره یا اصلا خودم تو بیمارستان بعد زایمانم میام اینجا خبر رو بهتون میدم اینترنت مجانی داره اخه دیگه ما رفتیم تو هفته ی 39 . هنوز اسم قطعی واس پسملم انتخاب نکردیم. این باباش خیلی سخت گیره میگه هروقت به دنیا اومد ،به تک تک اسم ها صداش میزنم با هرکدوم که بهم نگاه کرد همونو میذاریم . از خیلی وقت پیشا ، قبل ازدواجمون قرعه کشی کردیم که کی اسم اولین بچمون رو بذاره، که اسم بابایی دراومد الانم من متاسفانه هیچ دخالتی نباید داشته باشم تو انتخاب ا...
4 آذر 1392