سال 93 و اولین عید ایلیان

سلام به همگی
وقت نشد به خوبی عیدتونو تبریک بگیم شرمنده
راستش سرمون خیلی شلوغه، وقت چیزی رو نداشتم. شب عید هم مهمون داشتم کلی دیگه اونقدر شلوغ بود که هواسمم به ایلیان زیاد نبود، خدا خیر مادرمو برسونه.
الانم اومدیم خونه ی مادرم که پیشش باشیم، اقا ایلیانم که قربونش برم کلی اینجا بهش خوش میگذره. کم کم داره شیطون میشه. وقت شیر خوردن فقط بلده سر شیشه شیرو گاز بگیره و حرف بزنه یعنی تا کل شیرو بخوره پدرمو در میاره. دیگه الانا روزا زیاد نمیخوابه و دوست داره همش بیدار باشه.
راستی کم کم شروع کردم به غذا دادن بهش ، چیزایی مثل پوره ی سیب زمینی و ذرت؛ هویج؛ الو و اینا فعلا
شیر خودمم دیگه داره خشم میشه تو کل روز شاید دوبار بهش شیر خودمو بدم. دیگه چیکار کنم....
راستی کوچولوم همش میخواد بیاد رو شیکم، تو خوابم هی زور میزنه بیاد رو شیکم، وقتیم میاد رو شیکم زودی خسته میشه و نق میزنه، تازگیا خیلی زور میزنه که 4 دست و پا را بره. خیلی ناز این کار رو میکنه.
کلیم میخنده یعنی با همه چی قاه قاه میخنده پدر سوخته. واقعا با بودنش هیچ غصه ی دیگه ندارم خیلی لذت بخشه بودنش کنارم
با هر کار جدیدی که میکنه کلی ذوق میکنم و داد میزنم. قربونش برم

اینم ایلیان با دایی کوچیکش فدای هر دوشون..

اینم روز عید با دختر خاله ی بابا. لباساشوووو مردونه پوشیده عشقم

فدااششششششششششششششش بگو ماشالااااااااااااااااااااا کور بشه چشم شور و حسود ایشالاا

اینم از سفره ی هفت سینمون
خوب دیگه اینم از این
بازم عید همگی مبارک و سال خوبی رو در پیش رو داشته باشید


سال 93 و اولین عید ایلیان
