ایلیان و پیشرفت های 4 ماهگی
سلام به همه ی دوستای خودمون. ببخشید اصلا نیومدم یه اپ درست حسابی بکنم، اخرین بارم که اومدم و این خبر بد رو دادم بهتون ولی شکر خدا بخیر گذشت و جوجوی ما سالم و سرحاله.
راستش نمیدونم از کجا و کی بنویسم، اخرین بار فکر کنم قرار بود ایلیان رو ببریم واکسن خطرناک رو بزنه. از اونجا بگم اره
خلاصه ایلیان اغای گلمون رفت واکسن هم زد اصلا یه جیکشم در نیومد. انگار نه انگار سوزن زدن به بازوش. قربونش برم مردیه واسه خودش. خلاصه خانوم دکتره گفت 3 هفته دیگه باید جای سوزنش زخم بشه وگرنه دوباره بیاریدش، الانم دو هفته ای گذشته و از زخم خبری نیست. ایشالا دوباره واکسن رو نزنن. حالش همون روز اول یه ذره بد بود، نق میزد و گریه میکرد ولی بعد اینکه خوابید خوب شد، تب و اینا هم نکرد شکر خدا، پرستاره الکی مارو ترسونده بود. هفته ی بعد هم واکسن 5 ماهگی داره جیگرم
خلاصه اون اتفاق هم که تعریف کردم، بیشتر ازش نمیگم که حالم بد میشه وقتی یادش میوفتم.
الانا ایلیان ماشالا که شلوغ شده، یعنی باورتون نمیشه امانمونو بریده، یه جا بند نمیشه که، تازگیا یاد گرفته چه رو پشت چه رو شیکم، خودشو سفت سفت میکشه با تمام قدرت جیغ میزنه جوری که قرمز میشه. گریه نمیکنه ها فقط جیغ میزنه، نگاشم که میکنی همزمان میخنده وروجک. بدجوری بغلی شده، همش میخواد تو بغل ادم باشه یا همش باید باهاش بازی کنی، همینکه میزاریش زمین باز جیغ میزنه شیطون من.
بعد اینکه وروجک من الانا خوب منو میشناسه، ازم که هیچی چشم بر نمیداره، تا از پیشش پا میشم دنبالم گریه میکنه. بیرون رفتن رو خیلی دوست داره، ولی ابروم رو میبره، از بس داد و بیداد کنه که منو بیارید بیرون از کالسکه، دیگه مجبور شدیم براش اویزون بگیریم که به خودمون اویزونش کنیم.
الانا دیگه قشنگ میخوره، البته هنوز همون پوره ها رو بهش میدم ولی خوب حجم زیادتری، معده ی بچم بزرگ شده با یه کم شیر و اینا دیگه سیر نمیشه عزیزکم.
امروز که بهش داشتم غذا میدادم، پوره ی سیب زمینی با ذرت خیلی دوست داره، وقتی میخوره دیگه اینقدر دست و پا میزنه از خوشحالی که باید بگیریش، یهویی پاهاشو زد به بشقاب همش ریخت رو فرش و لباس من و خودش، ازش که عصبی میشم تازه بهم میخنده.
راستی الانا خیلی عاشق اسباب بازی اینا شده، یه دونه عروسک شیر داره کوچیکه مخصوص گرفتن با دسته، اونو از خودش جدا نمیکنه، هر روز یه این عروسک باید یه اب تنی حسابی کنه ( اغا ایلیان از بس بخورتش).
خیلی تلاش میکنه که 4 دست و پا راه بره، عزیز دلم اونقدری که دیگه عصبی میشه و گریه میکنه فداش بشم.
ها اینم بگم که الانا خیلی دیر شبا میخوابه، ساعت 11 شب میخوابه تا 8 صبح، روزا که اصلا نمیخوابه کل خوابی که بکنه 5 دقیقست، بیشتر از این نمیخوابه. همش هم شارژه. ماشالا
عاشق تلویزیون، موبایل و کامپیوتره، یعنی جلوی اون بشینم با کامپیوتر کار کنم جیغ میزنه که اونم میخواد نگاه کنه، مجبورا میذارم جلوی کامپیوتر، حالا انگاری مهندس کامپیوتره، عمیق نگاش میکنه و بعد شروع میکنه به فشار دادن دکمه ها. خیلی خنده داره خداییش. یبح ها که پا میشه باید اغا کارتون نگا کنه. تا موبایل هم در میاری ازش عکس بگیری، یه دست و پایی برات بزنه مگه خدا بدونه.
فداش بشم، واقعا نمیشه توصیف کرد چقدر دوسش دارم. روزی 1000 بار خدا ر شکر میکنم که تو رو بهم داده.
به خیلیاتون سر نزدم دوستان، باید ببخشید، ایشالا به زودی به همه سر میزنم فداتون شم. روزهای خوبی پیش رو داشته باشید. مراقب گلای باغ بهشتیمون باشید.


ایلیان و پیشرفت های 4 ماهگی 
