پسمل خوشملم ایلیانپسمل خوشملم ایلیان، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

نی نی خوشگل من، ایلیان

اخرش...

سلام مامانای مهربون با نی نی های ناناس خودم. مرسی از شما که هیچ وقت فراموشمون نمیکنید، اونایی هم که وقت نکردن بیان درکشون میکنم. بله! امروز مامانی اخرش یه موبایل خرید، اخیش! یه حس خیلی خوبی دارم، 2 ماهی میشه بی موبایلم، مهم این نبود نمیتونستم به جایی زنگ بزنم با بهم زنگ بزنند ها، از اینکه نمیتونستم از ایلیان عکس یا فیلم بگیرم عذابم میداد، تو اسباب کشی دوربینمون گم شد متاسفانه! حالا از این به بعد زود زود میام و از شیطونطی های اغا ایلیان عکس یا فیلم میذارم اینجا براتون. وای خیلی بلا شده، ماشالا! برای غذا دادن بهش هم وافعا خدا به من صبر ایوب داده! یه غذا خوردنش یک ساعت طول میکشه حالا براتون مدرکارو رو میکنم باور کنید چه بلایی سر من نمیاره...
20 شهريور 1393

9 ماهگی ایلیان

9 ماهگیت مبارک گل پسرم. دیروز عزیز دلم 9 ماهه شد ولی چون خونه نبودم نتونستم براش بنویسم. فردا هم قراره براش دندونی بگیریمو البته خیلی وقتع دندون دراورده ولی خوب اصلا وقت نشد براش دندونی بگیریم، دیگه گفتم هروقت دندونای بالاش اومد اونوقت ولی دیگه اصرار کردن فردا بگیریم. وای نانازممممم خیلی دوست دارم خیلی اصلا هیچ کس نمیتونه بفهمه چقدر. قربونت برم، از الان هم که اعصاب اصلا نداری، وای وای همچینی عصبی میشی و دندونات رو به هم میچسبونی و خودت رو سفت میکنی یه جیغم روش که بدن ادم میلرزه. اینقدر روزا بازی میکنی که دیگه 8 شب ولو میشی تو جات، صبح هم خودت پا میشی و میری اینور اونور بازی هروقت گشنگیت اوت میکنه دیگه میایی موهامو میکشی و از خواب بی...
14 شهريور 1393

عکس های ایلیانی

سلام اخر سر عکس های ایلیان دستم اومد و خواستم زودی بیام بذارم. بله اینجا اغا داره خودش پرتقال میخوره ، بعد خوردنش کلا رفت حموم اینجا هم رفته بودیم کوه بله اینجوریاست !!   ...
7 شهريور 1393

به سلامتی

سلام به همه خبر خوبمون اینبار وصل شدن اینترنتمونه ! صلوااات! بعد کلی خدا بهمون یک اینترنت همیشگی رسوند دوستای گلمون  متاسفانه نتونستم بهتون سر بزنم ایشالا دیگه همیشه پیشتونیم البته اگه ایلیان بذاره ! مرسی از نظرای خوبتون. ولی خوب نمیرسم بهشون جواب بدم. از ایلیان شیطونی بگم براتون که پدرم رو دراورده مهمترینش اینکه چند روزیه اصلا نمیخواد غذا بخوره! هرچی بهش میدی تف میکنه بیرون! دیگه با هزار شکلک، دلقک بازی و .... تا یه ذره بخوره. نمیدونم چرا اینجوری شده. میوه رو قشنگ میخوره با شیر ولی غذا نه! حرف کسیم گوش نمیده! انگار نه انگار داری باهاش حرف میزنیا، خودشو برات لوس میکنه یه خنده ای میاره رو لباش همینکه بهش میخندی دیگه تمومه ...
2 شهريور 1393

باز بی اینترنتی و بی خبری از ما

سلام مامان و نینی های عزیزم من و ایلیان معذرت میخواهیم واقعا که نتونستیم بیاییم و هم به اینحا سر بزنیم هم به شما. راستش دوباره بی اینترنت شدیم. بدبختیه دیگه. خلاصه فعلنا دیر به دیر میتونیم بیاییم. راستی خاله ها من تو پست قبلی یادم رفت بگم دندونای ایلیانم دراومده. یعنی یک هفته بعد اینکه از ایران اومدیم دیدم یه چیز سفید از لثه زده بیرون. خلاصه دو تا دندونای جلوشم دراومده. ماشالا خیلی شیطون شده یعنی نمیشه ازش چشم برداره ادم. دیگه همه جاش زخمه از بس خودشو بزنه به اینور اونور. الانا هم براش صندلی ناهارخوری گرفتیم با ما میشه غذا میخوره فسقلی. راستی این پسر من خیلی بابایی هستش. وای باباش رو وقتی میبینه همینجوری فقز میپره طرفش. اصلا برا من ...
11 مرداد 1393

سلااااااااااااااااااااااااام ما اومدیم

سلام سلام به مامانای مهربون، به نی نی های ناناز. وای خیلی وقته میخوام هی بیام ولی نمیشد، ما 12 تیر از ایران اومدیم و درست روز بعدش اسباب کشی داشتیم به خونه جدید. باورتون نمیشه تنهایی کل خونه رو چیدم، ایلیان هم پیشم بود، حالا اونم به جای خود. خیلی خسته کوفته بودم، خستگی ایران تو تنم مونده بود اینم بهش اضافه شد. بعدشم اینترنت نداشتیم که بیاییم براتون بنویسیم و بهتون سر بزنیم. راستش حرف که زیاااااااااااااااااااااااااااااده، اینقد اتفاقات افتاده، اقا ایلیان تو طی یک ماه اینقدر چیز میز یاد گرفت که نگید. از جمله ددددد، بابابا، ماماماو چهار دست و پا را رفتن، روروک سوار شدن و مثل موشک رفتن. نشستن بدون کمک و الانم خودش دست به میله یا هرجا باشه ...
1 مرداد 1393

ﺳﻔﺮ ﻣﺎ ﺑﻪ اﺳﺘﺎﻧﺒﻮﻝ

ﺳﻼﻡ ﻋﺰﻳﺰاﻧﻢﻣﺎ اﻻﻥ ﺗﻮ اﺳﺘﺎﻧﺒﻮﻝ ﻫﺴﺘﻴﻢ و ﺗﺎ ﭘﺲ ﻓﺮﺩا ﻣﻴﻤﻮﻧﻴﻢ.ﺗﺎﻳﻪ اﻻﻥ ﺑﺮاﻣﻮﻥ اﻳﻨﺘﺮﻧﺖ ﻭﺻﻞ ﻛﺮﺩﻥ اﻳﻠﻴﻼﻥ ﻫﻢ ﺣﻮاﻟﻪ ﮔﻔﺘﻢ ﺑﻴﺎﻡ ﺑﻨﻮﻳﺴﻢ ﭼﻪ اﺗﻔﺎﻗﺎﻳﻲ اﻓﺘﺎﺩﻩ و اﻳﻨﺎ.   ﺭاﺳﺘﺶ ﺗﻮ ﻫﻮاﭘﻴﻤﺎ ﺯﻳﺎﺩ اﺫﻳﺖ ﻧﻜﺮﺩ ﻳﻚ ﺑﺎﺭ ﺣﺪﻭﺩ ﺩﻭ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺮﻳﻪ ﻛﺮﺩ ﺑﻌﺪﺵ ﺗﺎ ﺭﺳﻴﺪﻳﻢ ﻫﺘﻞ ﺧﻮاﺑﻴﺪ. اﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ ﺭﻓﺘﻴﻢ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﻫﻮا ﺧﻴﻠﻲ ﮔﺮﻣﺎ و ﺧﻴﻠﻲ ﺷﻠﻮﻍ ﻳﻌﻨﻲ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ اﺩﻡ ﻣﻴﺘﻮﻧﻴﺪ ﺭاﻩ ﺑﺮﻩ. ﻛﺎﻟﺴﻜﻪ ي اﻳﻠﻴﺎﻥ ﻫﻢ ﻧﻴﺎﻭﺭﺩﻳﻢ ﻛﻞ ﺭﻭﺯ ﺑﻐﻠﻤﻮﻥ ﺑﻮﺩ. ﺧﻴﻠﻲ ﺧﺴﺘﻪ ﺷﺪ ﻭﻟﻲ اﺻﻼ ﮔﺮﻳﻪ ﻧﻤﻴﻜﺮﺩ. ﺗﻮﻱ ﺧﻴﺎﺑﻮﻧﺎ ﻫﺮ ﻗﺪﻣﻲ ﻛﻪ ﻭﺭ ﻣﻴﺪاﺷﺘﻴﻢ ﭼﻪ ﻣﺮﺩ ﭼﻪ ﺯﻥ ﻳﻬﻮﻳﻲ ﺟﻠﻮﻱ اﻳﻠﻴﺎﻥ ﻭاﻱ ﻣﻴﺴﺘﺎﺩﻥ ﻛﻞ ﺑﺪﻧﺸﻮ ﻣﺎﭺ ﻣﻴﻜﺮﺩن. ﻭاﻱ ﺧﻴﻠﻲ ﺑﺮا ﻣﻦ ﻋﺠﻴﺒﻪ اﻳﻦ ﻛﺎﺭاﺷﻮﻥ.خﺑﺎﺷﻪ ﺭﻭﻱ ﺑﺪﻧﺶ ﺁﺛﺎﺭ ﺭﻭﻳﺎﻱ ﺩﺧﺘﺮاﻥ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﻫﻴﭽﻲ ﻫﻢ ﻧﺨﺮﻳﺪﻳﻢ ﻓﻘﻄ ﺑﺎﺑﺎ ﻣﻴﮕﻔﺖ ﻓﻌﻼ ﻧﮕﺎﻩ ﻛﻨﻳﺪ ﻓﺮﺩا ﻣﻴﺎﻳﻴﻢ...
4 خرداد 1393