سال 93 و اولین عید ایلیان
سلام به همگی وقت نشد به خوبی عیدتونو تبریک بگیم شرمنده راستش سرمون خیلی شلوغه، وقت چیزی رو نداشتم. شب عید هم مهمون داشتم کلی دیگه اونقدر شلوغ بود که هواسمم به ایلیان زیاد نبود، خدا خیر مادرمو برسونه. الانم اومدیم خونه ی مادرم که پیشش باشیم، اقا ایلیانم که قربونش برم کلی اینجا بهش خوش میگذره. کم کم داره شیطون میشه. وقت شیر خوردن فقط بلده سر شیشه شیرو گاز بگیره و حرف بزنه یعنی تا کل شیرو بخوره پدرمو در میاره. دیگه الانا روزا زیاد نمیخوابه و دوست داره همش بیدار باشه. راستی کم کم شروع کردم به غذا دادن بهش ، چیزایی مثل پوره ی سیب زمینی و ذرت؛ هویج؛ الو و اینا فعلا شیر خودمم دیگه داره خشم میشه تو کل روز شاید دوبار بهش شیر خودمو بدم. ...




